بحث فدیه ی صوم شیخ و شیخه و ذی العطاش

۳۴۵۵۵

مقدمه : هدف ما از طرح این بحث این است که یکی از قوائدی را که شهید ثانی رحمه الله علیه در رابطه با اثباط فدیه برای صوم شیخین بیان کرده است را مورد برسی قرار دهیم و کلیت داشتن این قائده را در تمامی مسائل صوم رد کنیم که انشاء الله اول طرح کلی بحث صوم شیخوان را به صورت خلاصه مطرح می کنیم سپس به سراغ طرح سوال و دلایل بر رد کلیت ان در باب صوم ذی العطاش ومریض و همچنین در باب صوم حامل می رویم انشاء الله

الشیخان ذکرا و أنثى  إذا عجزا عن الصوم أصلا، أو مع مشقه شدیده فدیا عن کل یوم بمد، و لا قضاء علیهما لتعذره. و هذا مبنی على الغالب من أن عجزهما عنه لا یرجى زواله، لأنهما فی نقصان، و إلا فلو فرض قدرتهما على القضاء وجبـ  ((ترجمه و توضیح : پیر سال خورده ی زن و مرد چنانچه عاجز شدند از گرفتن روزه منظور این است که عاجز شده باشند یعنی این که اصلا نتوانند رو زه بگیرند نه این که تنها روزه گرفتن به کامشان سخت با شد این دو با این وضعیتی که بیان شد باید برای هر روز فدیه ای پرداخت کنند و طبیعتا قضا نباید بکنند چرا که قضا کردن تابع توان است و ادم پیر کی توان دوباره برای طاعت بدست می اورد پس این دو بخاطر این که ممکن نیست دو باره توان پیدا کنند قضا برشان بار نمی شود چرا که قضا تابع  توان روزدار است اما فرض محال که محال نیست به فرض این که دارا  و قرتمند بر قضا شوند قضا ی انچه که فوت شده اس نیز لازم و الزا می است اما هنوز به سرمنشا بحث نرسیدیم ))‌
و هل یجب حینئذ الفدیه معه؟ (ترجمه و توضیح اما محل اختلاف به این سوال بر می گردد که اگر یک پیرمردی مثلا  یکدفعه ای یوسفی پیدا شد و انرو جوان کرد و قدرت بر انجام روزه پیدا کرد و روزه هایش را هم قضا کرد حال ایا باید فدیه ی ان روزه هار ا بدهد یا نه  یک اشکالی که وارده این که فقها که می دونند ممکن نیست چرا اینرا بحث می کنند که بخواهند دست به این قدر تو جیهات بی در پیکر بزنند و بیان یک طرف را درست کنند بزنند چشم را هم کور کنند هرچند بحث در این مسائل ورزیدگی علمی به همراه داره اما به نظر بنده بحث در جا های مبتلا به بهتر از بحث در فرض محال است و متاسفانه فلاسفه و مفسران و… هم برخی اوقات همین جوری عمل می کنند)
قطع به  فی الدروس(مصنفدر کتاب دروس به این مسئله قطع دارد و فتوا داده اند که باید فدیه بدهندپس مصنف پیر مرد و پیرزن را مطلقا ملزوم به پرداخت فدیه کرد واگر توانی برای انها حاصل شد واجب است قضا علاوه بر پرداخت فدیه )
.و الأقوى أنهما إن عجزا عن الصوم أصلا فلا فدیه و لا قضاء، و إن أطاقاه بمشقه شدیده لا یتحمل مثلها عاده فعلیهما الفدیه،(اما شهید ثانی رحمه الله علیه نیز وارد میدان فتوا می شود و پیر مرد و پیر زن را دو گنه می کنپندارند اول پیر مرد و پیرزنی که اصلا اکان روزه برایشان و جود ندارد مثلا هر ساعت اگر یک لیوان ابنخورند می میرند و گروه دوم افرادی هستند که مشقتی روزه برایشان دارد که قابل تحمل نیست مثلا می تواند روزهبگیرد اما انقدر در اخر روز بر ایشان سخت می شود که بی هوش می شوند مثلا شهید ثانی کار را برای گروه  اول راحت میکنند و نه بر ایشان قضا واجب است ونه فدیه اما گروه دوم باید فدیه بدهند)
ثم إن قدرا على القضاء وجب و الأجود حینئذ ما اختاره فی الدروس من وجوبها معه(اما هم مصنف هم شارح رحمهما الله بر این باور هستند که اگر کسی قادر شد دوباره بر انجام روزه هم باید قضا بکنند و هم باید فدیه بپردازند )
، لأنها وجبت بالإفطار أولا بالنص الصحیح، و القضاء وجب بتجدد القدره،(خوب از این جا بث ما شروع می شود شهید ثانی رحمه الله برای هر دو وجوب دلیل ارائه می دهند
دلیل بر قضا این است که قدرت پیدا کرده است و بخاطر این قدرت باید روزه بگیرد چرا که روزه تابع قدرت است
اما دلیل بر فدیه محل نزاع ماست شهید  دلیل بر فدیه را افطار است و این را نص ثابت می کند و طبق قائده ی اصولی اذا تعدد الاسباب تعدد المسببات که شهید ثانی مبنای خود را در جا های مختلف این قائده قرار داده اند باید هم فدیه واجب شود هم قضا
خب  قبل از این که سراغ نص برویم سوال مطرح می شود که چرا شارح به دنبال دلیل تراشی است چرا در مقام دلیل اوردن است ؟ در جواب باید گفت کهاین دلیل ها در جواب اشکال است و ان اشکال این است که فدیه بخاطر نبودن این است که فرد نمی توانسته  روزه ها را قضا کند  خب پس حالا که دیگر می تواند قضا کند فدیه دیگر واجب نیست و شهید با حدیث می خواهد اصل فدیه را ثابت کند و تعارض انرا با قضا بعدا بحث می کند که ما به این دلیل بر رفع تعارض  شهید اشکال داریم

اما حدیث ۱۵ بَابُ سُقُوطِ الصَّوْمِ الْوَاجِبِ عَنِ الشَّیْخِ وَ الْعَجُوزِ وَ ذِی الْعُطَاشِ إِذَا عَجَزُوا عَنْهُ وَ یَجِبُ عَلَى کُلٍّ مِنْهُمْ أَنْ یَتَصَدَّقَ عَنْ کُلِّ یَوْمٍ بِمُدٍّ مِنْ طَعَامٍ وَ یُسْتَحَبُّ أَنْ یَتَصَدَّقَ بِمُدَّیْنِ وَ لَا یَجِبُ الْقَضَاءُ إِنِ اسْتَمَرَّ الْعَجْزُ وَ یُسْتَحَبُّ قَضَاءُ الْوَلِیِّ عَنْهُ‌۱۳۲۴۰- ۱- «۷» مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِینٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ الشَّیْخُ الْکَبِیرُ وَ الَّذِی بِهالْعُطَاشُ- لَا حَرَجَ عَلَیْهِمَا أَنْ یُفْطِرَا فِی شَهْرِ رَمَضَانَ- وَ یَتَصَدَّقُ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فِی کُلِّ یَوْمٍ بِمُدٍّ مِنْ طَعَامٍ- وَ لَا قَضَاءَ عَلَیْهِمَا فَإِنْ لَمْ یَقْدِرَا فَلَا شَیْ‌ءَ عَلَیْهِمَا
خب  ترجمه ی حدیث : محمدبن مسلم گفت شنیدم از امام صادق علیه السلام –البته سمعت به معنی فهمیدم است اما این جا همان معنی شنیدم می دهد- که فرمودند انسان سالخورده و شخصی که دارای مریضی خاصی است که دائما تشنه می شود هر دو اینها حرج و اشکالی برشا نیست که در ماه مبارک رمضان افطار کنند اما باید برای هر روز ازماه رمضان که درش افطار کرده اند باید فدیه ای را صدقه بدهند پس اگر قادر نباشند قضا هم بشان نخواهد بود
شهید ثانی با این حدیث واحادیث به این مضمون دارند اصل و جوب فدیه را بر این افراد ثابت می کنند
اما همین جا اشکالی بر شهید ثانی می شود که حضرت اقا اشکال اولیه ی ما هنوز باقی است و وقتی فرد قضا کنند که دیگر چیزی بر انها بار نیست یعنی فدیه به سبب عدم توان برای قضا واجب شده بود اما الان که می تواند قضا کند دگر فقط قضا واجب است نه فدیه
و به عبارت بهتر عرض کنم این که بدل ومبدل منه هر گز باهم جمع نمی شوند و در این جا فدیه بدل از قضا بود لکن الان که مبدل منه که قضا باشد امده است دیگر ما نیا ز به بد که فدیه با شد نداریم
از این جا به بعد شهید دارد به این شبهه جواب می دهد)‌
و الأصل بقاء الفدیه لإمکان الجمع، و لجواز أن تکون عوضا عن الإفطار لا بدلا عن القضاء (شهید اینجا قریحه ی فقاهتش گل می کند و دلیلی می اورد که مشکلین را به حیرت وا می دارد
اولا سبب فدیه قضا نیست و همان طوری که در حدیث است – أَنْ یُفْطِرَا فِی شَهْرِ رَمَضَانَ- وَ یَتَصَدَّقُ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فِی کُلِّ یَوْمٍ بِمُدٍّ مِنْ طَعَامٍ –بلکه انچه از سبب فدیه فهمیده می شود از حدیث این است که سبب فدیه افطار است
بعد هم خیلی زیر کانه برای این که اشکال نکنیم از کجا مگر می شود روی این که سبب فدیه افطار است قسم  حضرت عباسی خورد می گوید البته این که ما گفتیم سبب فدیه افطار است یک حدس است نه این که قطع داشته باشیم اما همین که احتمال مطر ح شد این که امکان ندارد قضا و فدیه جمع شود باطا می شود  اذا ورد الاحتمال بطل  الاستدلال    در ضمن ما در متتن قطع نیاوردیم بلکه جواز اوردیم یعنی احتمال هم دارد که  سبب فدیه قضا باشد اما همین احتمال سببیت افطار برای فدیه محال بودن جمع قضا و فدیه را به مرتبه ی امکان می رساند پس
اشکالات بر شارح شرو ع می شود
اشکال اول این که اقای شارح اگر قبول کنیم که سبب فدیه افطار است باید قبول کنیم در این مصداق هم باید قائل به افطار شد –اگر فردی در ماه رمضان مریض شد و مرضی ان تا ماه رمضان دیگر رفت قضابرش واجب نیست اما اگر کسی در ماه رمضان مرض شد و بعد ان خوب شد و روزه هارا قضا کرد این جا بر این فرد طبق نظر شما باید فدیه هم بدهد  چرا سبب فدیه افطار است و این سبب برای مریض هم هست و او در ماه رمضان نیز افطار کرده است و این در صورتی است که خود شما فتوا بر عدم فدیه برای مفروض عنه داده اید این تناقض در حرف شما به چه مبنایی بر می گردد
جواب  شارح : اولا ما نگفتیم سبب فدیه قضا است و گفتیم یک احتملکی می رود که سبب فدیه قضا باشدبخاطر همین بود که ما در عبارت به ان صورت اوردیم- الأصل بقاء الفدیه لإمکان الجمع، و لجواز أن تکون عوضا عن الإفطار لا بدلا عن القضاء –واین که ما نیاوردیم قطع ویقین و اوردیم امکان و بازهم نازل تر جواز را هم به ان اضافه کردیم خود دلیل بر دقت ما در این باب است و این قائده را کی نمی دانیم
ثانیا : بنده هیچ گاه نفرمودم که این قائده کلی است و فقط در این دو باب است یعنی صوم شیخین و ذی العطاش چرا که نص ما بر این دو امده است -قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ الشَّیْخُ الْکَبِیرُ وَ الَّذِی بِهالْعُطَاشُ- لَا حَرَجَ عَلَیْهِمَا أَنْ یُفْطِرَا فِی شَهْرِ رَمَضَانَ- وَ یَتَصَدَّقُ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فِی کُلِّ یَوْمٍ بِمُدٍّ مِنْ طَعَامٍ- وَ لَا قَضَاءَ عَلَیْهِمَا فَإِنْ لَمْ یَقْدِرَا فَلَا شَیْ‌ءَ عَلَیْهِمَ- لذا ما اول امدیم اصل وجوب فدیه را ثابت کردیم در این باب سپس امدیم تعارض را بر طرف کنیم سببیت فدیه را افطار دانستیم
ثالثا در این باب که شما مثال می زنید که چرا فدیه را بر مریض واجب نمی دانید ااز این باب است که دلیل حدیثی بر و جوب نداریم اگر در این باب هم دلیل بود باز بنده با همین سببیت افطار برای فدیه ،فدیه و قضا را بر مریضی که شما شرح دادید می دانستم
اشکال دوم این است که اقای شارح چرا شما امدید در یک امر محال دارید بحث می کنید ؟
جواب شارح : عزیز من خوب نیست که ادم فقط نک دماغ خود را ببیند بلکه باید کلی نگر باشد ما این جا اینر ا بحث کردیم که اولا هر ممکنی وقوعش در خارج محال نیست ثانیا ما همین بحث را در ذی العطاش دریم ان که خوب شدنش محال نیست
اشکال سوم احتمال شما به علت اینکه اینقائده ی سببیت افطار برا ی فدیه در جا های دیگر وجوب فدیه جاری نیست باطل است پس امکان جمع فدیه و قضا ممکن نیست پس فتوا باطل است
جواب : عزیز من بنده در اشکال اولتان جواب را دادم و اطاله ی کلام جایز نیست
البته اگر فکر کنید هم مشکلین حق این اشکال را دارند و هم شارح جواب درستی دادند
اشکال چهارم این است که حضرت اقا شما در بحث روزه ی حامل مطرح می کنید که اگر در عبارت مصنف تقضیان به کار برود  فدیه فهمیده نمی شود  اما اگر تفدیان به کار برود هم فدیه فهمیده می شود هم قضا در واقع شما با این حرف دارید می گویید که سبب فدیه قضا است
مدارک ما متن خود شما است: السابعه الحامل المقرب، و المرضعه القلیله اللبن إذا خافتا على الولد  تفطران و تفدیان بما تقدم، و تقضیان مع زوال العذر، و إنما لم یذکر القضاء مع القطع بوجوبه، لظهوره حیث إن عذرهما آئل إلى الزوال فلا تزیدان عن المریض، و فی بعض النسخ و تعیدان بدل و تفدیان، و فیه تصریح بالقضاء، و إخلال بالفدیه، و عکسه  أوضح لأن الفدیه لا تستفاد من استنباط اللفظ، بخلاف القضاء، و لو کان خوفهما على أنفسهما فکالمریض تفطران و تقضیان من غیر فدیه، و کذا کل من خاف على نفسه  و لا فرق فی ذلک  بین الخوف و عطش، و لا فی المرتضع‌
ان عبارتی زیرش خط کشیدیم مورد عنایت بیشتر است اگر چه قبل و بعد ان هم نیاز است اقای شهید ثانی شما در عبارت اورده اید و فیه تصریح بالقضاء، و إخلال بالفدیه،  این تصریح به قضا اخلالی به فدی وارد نمی کند چرا که سبب انها جدا ست و به هم ربطی ندارند که از هم فهمیده شوند
عکسه  أوضح لأن الفدیه لا تستفاد من استنباط اللفظ و این عبارت شما هم دارای اشکال است که می گویید عکسش اوضح اس خیر نه اصلش  و نه عکسش او ضح نیست اگر سببیت هر کدام را جدا بدانیم
و دیگر این که یکی از شرا ح معتر شما هم این معنی سببیت قضا از فدیه را از این عبارت فهمیده فخر در شرح خود در پاورقی هفتم صفحه سیصد وده، جلد سوم به این متن شما أوضح لأن الفدیه لا تستفاد من استنباط اللفظ، بخلاف القضاء،حاشیه می زنند و می فرمایند که
یعنی بخلاف وجوب القضاء فإنّه یستفاد من لفظ «تفدیان». و قد اشکل، لإفاده لفظ «تفدیان» بوجوب القضاء کما عن بعض حواشی الکتاب.من حواشی الکتاب: قوله «و عکسه أوضح، لأنّ الفدیه … الخ». یمکن أن یقال: کما أنّ الفدیه لا تستنبط من لفظ «یعیدان» أنّ القضاء أیضا لا یستنبط من لفظ «یفدیان»، و استنباط الحکم من الخارج مشترک، فالأوضحیه غیر واضحه. و غایه التوضیح أن یقال: القضاء یستفاد من لفظ «یفدیان» من باب مفهوم الموافقه، و بطریق الأولویه بخلاف الفدیه، فتأمّل. (حاشیه آقا جمال رحمه اللّه).(در این عبارت اقای فخر و اقا جمال سبب فدیه را قضا دانسته اند )
جواب شارح : اولا چه اشکالی دارد که سبب فدیه قضا باشد و ما فقط این سببیت را ان جا منحصرا گفتیم که در اشکال اول جواب دادم )
ثانیا خود اقای فخر در اخر این حرف را به اقا جمال نسبت داده و انگار از فتأمل اخرش فهمیده می شود که قبول ندارد
ثالثا ما در متن خود هیچ گاه نگفتیم که که سبب فدیه قضا است بکه گفتیم در حامل و مرضعه بخاطر این که توان باز می گردد قضا ظاهر است – لظهوره حیث إن عذرهما آئل إلى الزوال فلا تزیدان عن المریض –و دلیل هم او ردیم که این ها حال روزشون از مریض بدتر نیست
و رابعا این عبارتی که اوردیم ثابت کننده یحرف خودمان است بله ما گفتیم اگر تفدیان نیا ورند فدیه فهمیده نمی شود و از این فهمیده نمی شود که فدیه مسبب قضاست خیر بلکه ما چون قضا را ظاهر می دانستیم و رابطه ای بین فدیه و قضا قائل نبودیم گفتینم اگر لفظ بشود تفدیان فدیه هست و الا  چون این دو از هم جدا هستند اگر تقضیان بکار برود دیگر فدیه فمیده نمی شود و این نه تنها ایراد نیست بلکه معد است .
و ذو العطاش بضم أوله. و هو داء لا یروی صاحبه(مرضی است که صاحب این بیماری سیر از اب نمی شود  و دائما در حال تشنگی است )،
و لا یتمکن من ترک شرب الماء طول النهار المأیوس من برئه کذلک یسقط عنه القضاء،(او نمی تواند در روز اب نخورد )
و یجب علیه الفدیه عن کل یوم بمد(اگر مأیوس است واجب است بر او فدیه به سبب هر روز )، و لو برأ قضى و إنما ذکره هنا لإمکانه حیث إن المرض مما یمکن زواله عاده، بخلاف الهرم(اما اگر این میضی از او بر رف شد هم بر او فدیه و اجب است هم قضا) ‌
و هل یجب مع القضاء الفدیه الماضیه؟ الأقوى ذلک، بتقریب ما تقدم  و به قطع فی الدروس،( شارح که می فرمودند هم قضا و فدیه و مصنف هم در دروس هم نظر با اوست )
و یحتمل أن یرید هنا القضاء من غیر فدیه(اما  این جا محتمل است که نیت مصنف عدم فده است )، کما هو مذهب المرتضى و احترز بالمأیوس  من برئه عمن یمکن برؤه عاده، فإنه یفطر و یجب القضاء حیث یمکن کالمریض من غیر فدیه. و الأقوى أن حکمه  کالشیخین یسقطان عنه مع العجز رأسا.و تجب الفدیه مع المشق(اما شار ح دوباره قول را بر تفصیل می برد و می فر مایند که اگر ذی العطاش نا امید از خوب شدن بود بر او چیزی نیست اما اگر امید داشت که خوب می شود و این امید او ارزو نبود مثلا بچه ای این مریض را می گیرد این حتما امید است که خوب شود بر او فدیه واجب است اگر قادر شد قضا هم همین گونه است  )
مؤلف : محمد صادق عباسی



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : مقالات
ن : عبدالهی
ت : شنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۶
بررسی مشروعیت یا عدم مشروعیت مقاص در منابع شیعه

start

 

دین جهانی اسلام به ویژه فقه امامیه احترام زیادی برای حقوق مالی مسلمین قائل است. وحرمت واحترام اموال رامانند احترام وحرمت جان  ونفس انسان دانسته است. و حتی کسی را که در راه حفظ ازمالش جانش را از دست می دهد، شهید  می داند.
لذا شارع مقدس راه حقی را قرار داده تاشخص درصورت عدم دستیابی به حقش از آن راه به دارایی و اموال خود برسد.
جحد یا همان تقاص از راهکار های شرعی که برای رسیدن شخص به حقش می باشد. که البته با وجود اختلافات فراوانی که در آن  وجود دارد سعی در اثبات آن به وسیله ادله معتبر داریم.

کلید واژه: جحد- مقاص- تقاص- انکارحق.

دانلود فایل با حجم ۱٫۳۸MB



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : مقالات
ن : عبدالهی
ت : شنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۶
بررسی علل ماندگاری حادثه کربلا

از جمله نهضت های بزرگ تاریخی که به عنان یک اسطوره جاودان در تاریخ بشریت رخ نمایی می کند نهضت عاشورا است. محققان بسیاری تلاش کرده اند تا با کاویدن این حادثه بزرگ به رمز ماندگاری آن پی ببرند و در این میان آثار زیادی را بوجود آورده اند که به برسی ابعاد مختلف نهضت امام حسین (علیه السلام) می پردازد یکی از مهم ترین منابع تحقیق در مورد این نهضت مراجعه به سخنان ارزشمند رهبر نهضت و امام حسین (علیه السلام) است. از جملات مشهور امام که به علت قیام اشاره می فرماید این جمله است «انا خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی» و یا می فرماید « فان السنته قد امیت و ان البدعه قد احبیت» با این کلام دو هدف عمده نهضت را بیات می کند:
۱ . نفی و نقد آنچه به نام اسلام  مطرح بود.
۲ . اثبات و احیای آنچه از اسلام به نسیان و فراموشی سپرده شده بود. می توان گفت که این نهضت بر مبنای آموزه های قرآنی تدارک دیده شده و آموزه های قرآن به گونه ای است که همیشه مورد نیاز بشر خواهد بود و همیشگی است پس نهضت عاشورا در ماهیت خود آموزه هایی قرآنی را دنبال می کند پس جاویدان و همیشگی خواهد بود.
از جمله آموزه های دیگر قرآن به گونه ای است که همیشه مورد نیاز بشر خواهد بود و همیشگی است پس نهضت عاشورا هم در ماهیت خود آموزه های قرآنی را دنبال می کند پس جاویدان و همیشگی خواهد بود. از جمله آموزه های دیگر قرآن که موجب جاودانگی عمل گردد اخلاص در عمل است. همانگونه که در قرآن کریم در مورد رمز موفقیت حضرت یوسف در پیکار با نفس به اخلاص اشاره می نماید. در نهضت عاشورا آنچه در لحظه لحظه این واقعه خود نمایی می کند اخلاص است. اخلاصی که از رهبر نهضت سرچشمه می گیرد و به تمامی عناصر دیگر این واقعه سرایت می کند. از سر چشمه اخلاص آن حضرت اصولی به نهضت تزریق می شودکه موجب ماندگاری نهضت می شود:
۱ .  اصل خدا ترسی و عدم ترس از غیر خدا
۲ . اصل تحقق محوری و حق طلبی
۳ . اصل حریت و آزادگی
۴ . اصل پارسایی و وارستگی
۵ . اصل عدالت خواهی و ظلم ستیزی
۶ . اصل نفی ظلم و ظلم ستیزی
۷ . ایثار و از خود گذشتگی
اما آنچه را می توان به عنوان اصول قرآنی موثر در ماندگاری نهضت عاشورا مورد اشاره قرار داد عبارتند از:
۱ . اعتقاد به مبدأ و یگانگی خداوند
۲ . اعتقاد به معاد و یوم الجزاء
۳ . اعتقاد به رسالت حضرت ختمی مرتبت و دفاع از رسالت
۴ . توجه به اصل امامت و ولایت
۵ . گذشتن از خویشتن و جهاد در راه خدا در نهضت امام حسین (علیه السلام) بعضی از اتفاقات و حوادث نیز در ماندگاری نهضت امام (علیه السلام) تاثیر داشته است که عبارتند از:۱-مظلومیت جبهه حق و اوج قساوت اهل باطل  ۲- یگانه حادثه ای که توسط فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله) با این عظمت خلق شده است نهضت عاشورا است.  ۳ – مبتنی بودن قیام امام حسین (علیه السلام) بر اساس و اصول قرآنی به صورتی که از طرف جبهه حق کاملا دفاع بود در صورتی که جبهه مقابل به هیچ توان دفاع معنوی از عملکرد خود نداشت. ۴ – حضور شخصیت های بزرگواری چون امام سجاد حضرت زینب، حضرت عباس و به طور کلی کلیه شخصیت های اصلی این نهضت از اهل بیت رسول خدا بودند و این امر موجب جاودانگی نهضت شده است.
نهضت امام حسین (علیه السلام) دارای بار معنوی گسترده است ماهیت این نهضت آزادگی در برابر بردگی و ذلت و زیر بار ظلم نرفتن و مبارزه با ظلم و ستم، روح آدمیان را از بند هوا و هوس های خارجی و داخلی رها می کند و حتی مرگ را در سایه آزادگی بر خود پسندیده می داند. حضرت فرمودند! مرگ با عزت بهتر از حیات ذلیلانه است. و به خدا سوگند نه دست ذلت به آنان می دهم و نه چون بردگان تسلیم حکومت آنان می شوم و در واپسین لحظه های حیات هنگام حمله دشمن به قیام اهل حرم صدا می زنند. ای بردگان هوا و هوس اگر دین ندارید و از معاد نمی ترسید لااقل آزاده باشید یعنی حد اقل اصول انسانی را رعایت کنید.

گرداورنده: کمال عباسی



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : تاریخ و سیره
ن : عبدالهی
ت : شنبه, ۸ مهر ۱۳۹۶
 
 
  آقا " تقصیر " شما نیست ... که " تصویر "شما نیست من آیینه ای پر شده از گرد و غبارم ..!  
 
محمد بن حسن عسکری (عج) آخرین امام از امامان دوازده گانه شیعیان است. در ١۵ شعبان سال ٢۵۵ هـ.ق در سامرا به دنیا آمد و تنها فرزند امام حسن عسکری (ع)، یازدهمین امام شعیان ما است. مادر آن حضرت نرجس (نرگس) است که گفته اند از نوادگان قیصر روم بوده است. «مهدی» حُجَت، قائم منتظر، خلف صالح، بقیه الله، صاحب زمان، ولی عصر و امام عصر از لقبهای آن حضرت است.