بحث فدیه ی صوم شیخ و شیخه و ذی العطاش

۳۴۵۵۵

مقدمه : هدف ما از طرح این بحث این است که یکی از قوائدی را که شهید ثانی رحمه الله علیه در رابطه با اثباط فدیه برای صوم شیخین بیان کرده است را مورد برسی قرار دهیم و کلیت داشتن این قائده را در تمامی مسائل صوم رد کنیم که انشاء الله اول طرح کلی بحث صوم شیخوان را به صورت خلاصه مطرح می کنیم سپس به سراغ طرح سوال و دلایل بر رد کلیت ان در باب صوم ذی العطاش ومریض و همچنین در باب صوم حامل می رویم انشاء الله

الشیخان ذکرا و أنثى  إذا عجزا عن الصوم أصلا، أو مع مشقه شدیده فدیا عن کل یوم بمد، و لا قضاء علیهما لتعذره. و هذا مبنی على الغالب من أن عجزهما عنه لا یرجى زواله، لأنهما فی نقصان، و إلا فلو فرض قدرتهما على القضاء وجبـ  ((ترجمه و توضیح : پیر سال خورده ی زن و مرد چنانچه عاجز شدند از گرفتن روزه منظور این است که عاجز شده باشند یعنی این که اصلا نتوانند رو زه بگیرند نه این که تنها روزه گرفتن به کامشان سخت با شد این دو با این وضعیتی که بیان شد باید برای هر روز فدیه ای پرداخت کنند و طبیعتا قضا نباید بکنند چرا که قضا کردن تابع توان است و ادم پیر کی توان دوباره برای طاعت بدست می اورد پس این دو بخاطر این که ممکن نیست دو باره توان پیدا کنند قضا برشان بار نمی شود چرا که قضا تابع  توان روزدار است اما فرض محال که محال نیست به فرض این که دارا  و قرتمند بر قضا شوند قضا ی انچه که فوت شده اس نیز لازم و الزا می است اما هنوز به سرمنشا بحث نرسیدیم ))‌
و هل یجب حینئذ الفدیه معه؟ (ترجمه و توضیح اما محل اختلاف به این سوال بر می گردد که اگر یک پیرمردی مثلا  یکدفعه ای یوسفی پیدا شد و انرو جوان کرد و قدرت بر انجام روزه پیدا کرد و روزه هایش را هم قضا کرد حال ایا باید فدیه ی ان روزه هار ا بدهد یا نه  یک اشکالی که وارده این که فقها که می دونند ممکن نیست چرا اینرا بحث می کنند که بخواهند دست به این قدر تو جیهات بی در پیکر بزنند و بیان یک طرف را درست کنند بزنند چشم را هم کور کنند هرچند بحث در این مسائل ورزیدگی علمی به همراه داره اما به نظر بنده بحث در جا های مبتلا به بهتر از بحث در فرض محال است و متاسفانه فلاسفه و مفسران و… هم برخی اوقات همین جوری عمل می کنند)
قطع به  فی الدروس(مصنفدر کتاب دروس به این مسئله قطع دارد و فتوا داده اند که باید فدیه بدهندپس مصنف پیر مرد و پیرزن را مطلقا ملزوم به پرداخت فدیه کرد واگر توانی برای انها حاصل شد واجب است قضا علاوه بر پرداخت فدیه )
.و الأقوى أنهما إن عجزا عن الصوم أصلا فلا فدیه و لا قضاء، و إن أطاقاه بمشقه شدیده لا یتحمل مثلها عاده فعلیهما الفدیه،(اما شهید ثانی رحمه الله علیه نیز وارد میدان فتوا می شود و پیر مرد و پیر زن را دو گنه می کنپندارند اول پیر مرد و پیرزنی که اصلا اکان روزه برایشان و جود ندارد مثلا هر ساعت اگر یک لیوان ابنخورند می میرند و گروه دوم افرادی هستند که مشقتی روزه برایشان دارد که قابل تحمل نیست مثلا می تواند روزهبگیرد اما انقدر در اخر روز بر ایشان سخت می شود که بی هوش می شوند مثلا شهید ثانی کار را برای گروه  اول راحت میکنند و نه بر ایشان قضا واجب است ونه فدیه اما گروه دوم باید فدیه بدهند)
ثم إن قدرا على القضاء وجب و الأجود حینئذ ما اختاره فی الدروس من وجوبها معه(اما هم مصنف هم شارح رحمهما الله بر این باور هستند که اگر کسی قادر شد دوباره بر انجام روزه هم باید قضا بکنند و هم باید فدیه بپردازند )
، لأنها وجبت بالإفطار أولا بالنص الصحیح، و القضاء وجب بتجدد القدره،(خوب از این جا بث ما شروع می شود شهید ثانی رحمه الله برای هر دو وجوب دلیل ارائه می دهند
دلیل بر قضا این است که قدرت پیدا کرده است و بخاطر این قدرت باید روزه بگیرد چرا که روزه تابع قدرت است
اما دلیل بر فدیه محل نزاع ماست شهید  دلیل بر فدیه را افطار است و این را نص ثابت می کند و طبق قائده ی اصولی اذا تعدد الاسباب تعدد المسببات که شهید ثانی مبنای خود را در جا های مختلف این قائده قرار داده اند باید هم فدیه واجب شود هم قضا
خب  قبل از این که سراغ نص برویم سوال مطرح می شود که چرا شارح به دنبال دلیل تراشی است چرا در مقام دلیل اوردن است ؟ در جواب باید گفت کهاین دلیل ها در جواب اشکال است و ان اشکال این است که فدیه بخاطر نبودن این است که فرد نمی توانسته  روزه ها را قضا کند  خب پس حالا که دیگر می تواند قضا کند فدیه دیگر واجب نیست و شهید با حدیث می خواهد اصل فدیه را ثابت کند و تعارض انرا با قضا بعدا بحث می کند که ما به این دلیل بر رفع تعارض  شهید اشکال داریم

اما حدیث ۱۵ بَابُ سُقُوطِ الصَّوْمِ الْوَاجِبِ عَنِ الشَّیْخِ وَ الْعَجُوزِ وَ ذِی الْعُطَاشِ إِذَا عَجَزُوا عَنْهُ وَ یَجِبُ عَلَى کُلٍّ مِنْهُمْ أَنْ یَتَصَدَّقَ عَنْ کُلِّ یَوْمٍ بِمُدٍّ مِنْ طَعَامٍ وَ یُسْتَحَبُّ أَنْ یَتَصَدَّقَ بِمُدَّیْنِ وَ لَا یَجِبُ الْقَضَاءُ إِنِ اسْتَمَرَّ الْعَجْزُ وَ یُسْتَحَبُّ قَضَاءُ الْوَلِیِّ عَنْهُ‌۱۳۲۴۰- ۱- «۷» مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِینٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ الشَّیْخُ الْکَبِیرُ وَ الَّذِی بِهالْعُطَاشُ- لَا حَرَجَ عَلَیْهِمَا أَنْ یُفْطِرَا فِی شَهْرِ رَمَضَانَ- وَ یَتَصَدَّقُ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فِی کُلِّ یَوْمٍ بِمُدٍّ مِنْ طَعَامٍ- وَ لَا قَضَاءَ عَلَیْهِمَا فَإِنْ لَمْ یَقْدِرَا فَلَا شَیْ‌ءَ عَلَیْهِمَا
خب  ترجمه ی حدیث : محمدبن مسلم گفت شنیدم از امام صادق علیه السلام –البته سمعت به معنی فهمیدم است اما این جا همان معنی شنیدم می دهد- که فرمودند انسان سالخورده و شخصی که دارای مریضی خاصی است که دائما تشنه می شود هر دو اینها حرج و اشکالی برشا نیست که در ماه مبارک رمضان افطار کنند اما باید برای هر روز ازماه رمضان که درش افطار کرده اند باید فدیه ای را صدقه بدهند پس اگر قادر نباشند قضا هم بشان نخواهد بود
شهید ثانی با این حدیث واحادیث به این مضمون دارند اصل و جوب فدیه را بر این افراد ثابت می کنند
اما همین جا اشکالی بر شهید ثانی می شود که حضرت اقا اشکال اولیه ی ما هنوز باقی است و وقتی فرد قضا کنند که دیگر چیزی بر انها بار نیست یعنی فدیه به سبب عدم توان برای قضا واجب شده بود اما الان که می تواند قضا کند دگر فقط قضا واجب است نه فدیه
و به عبارت بهتر عرض کنم این که بدل ومبدل منه هر گز باهم جمع نمی شوند و در این جا فدیه بدل از قضا بود لکن الان که مبدل منه که قضا باشد امده است دیگر ما نیا ز به بد که فدیه با شد نداریم
از این جا به بعد شهید دارد به این شبهه جواب می دهد)‌
و الأصل بقاء الفدیه لإمکان الجمع، و لجواز أن تکون عوضا عن الإفطار لا بدلا عن القضاء (شهید اینجا قریحه ی فقاهتش گل می کند و دلیلی می اورد که مشکلین را به حیرت وا می دارد
اولا سبب فدیه قضا نیست و همان طوری که در حدیث است – أَنْ یُفْطِرَا فِی شَهْرِ رَمَضَانَ- وَ یَتَصَدَّقُ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فِی کُلِّ یَوْمٍ بِمُدٍّ مِنْ طَعَامٍ –بلکه انچه از سبب فدیه فهمیده می شود از حدیث این است که سبب فدیه افطار است
بعد هم خیلی زیر کانه برای این که اشکال نکنیم از کجا مگر می شود روی این که سبب فدیه افطار است قسم  حضرت عباسی خورد می گوید البته این که ما گفتیم سبب فدیه افطار است یک حدس است نه این که قطع داشته باشیم اما همین که احتمال مطر ح شد این که امکان ندارد قضا و فدیه جمع شود باطا می شود  اذا ورد الاحتمال بطل  الاستدلال    در ضمن ما در متتن قطع نیاوردیم بلکه جواز اوردیم یعنی احتمال هم دارد که  سبب فدیه قضا باشد اما همین احتمال سببیت افطار برای فدیه محال بودن جمع قضا و فدیه را به مرتبه ی امکان می رساند پس
اشکالات بر شارح شرو ع می شود
اشکال اول این که اقای شارح اگر قبول کنیم که سبب فدیه افطار است باید قبول کنیم در این مصداق هم باید قائل به افطار شد –اگر فردی در ماه رمضان مریض شد و مرضی ان تا ماه رمضان دیگر رفت قضابرش واجب نیست اما اگر کسی در ماه رمضان مرض شد و بعد ان خوب شد و روزه هارا قضا کرد این جا بر این فرد طبق نظر شما باید فدیه هم بدهد  چرا سبب فدیه افطار است و این سبب برای مریض هم هست و او در ماه رمضان نیز افطار کرده است و این در صورتی است که خود شما فتوا بر عدم فدیه برای مفروض عنه داده اید این تناقض در حرف شما به چه مبنایی بر می گردد
جواب  شارح : اولا ما نگفتیم سبب فدیه قضا است و گفتیم یک احتملکی می رود که سبب فدیه قضا باشدبخاطر همین بود که ما در عبارت به ان صورت اوردیم- الأصل بقاء الفدیه لإمکان الجمع، و لجواز أن تکون عوضا عن الإفطار لا بدلا عن القضاء –واین که ما نیاوردیم قطع ویقین و اوردیم امکان و بازهم نازل تر جواز را هم به ان اضافه کردیم خود دلیل بر دقت ما در این باب است و این قائده را کی نمی دانیم
ثانیا : بنده هیچ گاه نفرمودم که این قائده کلی است و فقط در این دو باب است یعنی صوم شیخین و ذی العطاش چرا که نص ما بر این دو امده است -قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ الشَّیْخُ الْکَبِیرُ وَ الَّذِی بِهالْعُطَاشُ- لَا حَرَجَ عَلَیْهِمَا أَنْ یُفْطِرَا فِی شَهْرِ رَمَضَانَ- وَ یَتَصَدَّقُ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فِی کُلِّ یَوْمٍ بِمُدٍّ مِنْ طَعَامٍ- وَ لَا قَضَاءَ عَلَیْهِمَا فَإِنْ لَمْ یَقْدِرَا فَلَا شَیْ‌ءَ عَلَیْهِمَ- لذا ما اول امدیم اصل وجوب فدیه را ثابت کردیم در این باب سپس امدیم تعارض را بر طرف کنیم سببیت فدیه را افطار دانستیم
ثالثا در این باب که شما مثال می زنید که چرا فدیه را بر مریض واجب نمی دانید ااز این باب است که دلیل حدیثی بر و جوب نداریم اگر در این باب هم دلیل بود باز بنده با همین سببیت افطار برای فدیه ،فدیه و قضا را بر مریضی که شما شرح دادید می دانستم
اشکال دوم این است که اقای شارح چرا شما امدید در یک امر محال دارید بحث می کنید ؟
جواب شارح : عزیز من خوب نیست که ادم فقط نک دماغ خود را ببیند بلکه باید کلی نگر باشد ما این جا اینر ا بحث کردیم که اولا هر ممکنی وقوعش در خارج محال نیست ثانیا ما همین بحث را در ذی العطاش دریم ان که خوب شدنش محال نیست
اشکال سوم احتمال شما به علت اینکه اینقائده ی سببیت افطار برا ی فدیه در جا های دیگر وجوب فدیه جاری نیست باطل است پس امکان جمع فدیه و قضا ممکن نیست پس فتوا باطل است
جواب : عزیز من بنده در اشکال اولتان جواب را دادم و اطاله ی کلام جایز نیست
البته اگر فکر کنید هم مشکلین حق این اشکال را دارند و هم شارح جواب درستی دادند
اشکال چهارم این است که حضرت اقا شما در بحث روزه ی حامل مطرح می کنید که اگر در عبارت مصنف تقضیان به کار برود  فدیه فهمیده نمی شود  اما اگر تفدیان به کار برود هم فدیه فهمیده می شود هم قضا در واقع شما با این حرف دارید می گویید که سبب فدیه قضا است
مدارک ما متن خود شما است: السابعه الحامل المقرب، و المرضعه القلیله اللبن إذا خافتا على الولد  تفطران و تفدیان بما تقدم، و تقضیان مع زوال العذر، و إنما لم یذکر القضاء مع القطع بوجوبه، لظهوره حیث إن عذرهما آئل إلى الزوال فلا تزیدان عن المریض، و فی بعض النسخ و تعیدان بدل و تفدیان، و فیه تصریح بالقضاء، و إخلال بالفدیه، و عکسه  أوضح لأن الفدیه لا تستفاد من استنباط اللفظ، بخلاف القضاء، و لو کان خوفهما على أنفسهما فکالمریض تفطران و تقضیان من غیر فدیه، و کذا کل من خاف على نفسه  و لا فرق فی ذلک  بین الخوف و عطش، و لا فی المرتضع‌
ان عبارتی زیرش خط کشیدیم مورد عنایت بیشتر است اگر چه قبل و بعد ان هم نیاز است اقای شهید ثانی شما در عبارت اورده اید و فیه تصریح بالقضاء، و إخلال بالفدیه،  این تصریح به قضا اخلالی به فدی وارد نمی کند چرا که سبب انها جدا ست و به هم ربطی ندارند که از هم فهمیده شوند
عکسه  أوضح لأن الفدیه لا تستفاد من استنباط اللفظ و این عبارت شما هم دارای اشکال است که می گویید عکسش اوضح اس خیر نه اصلش  و نه عکسش او ضح نیست اگر سببیت هر کدام را جدا بدانیم
و دیگر این که یکی از شرا ح معتر شما هم این معنی سببیت قضا از فدیه را از این عبارت فهمیده فخر در شرح خود در پاورقی هفتم صفحه سیصد وده، جلد سوم به این متن شما أوضح لأن الفدیه لا تستفاد من استنباط اللفظ، بخلاف القضاء،حاشیه می زنند و می فرمایند که
یعنی بخلاف وجوب القضاء فإنّه یستفاد من لفظ «تفدیان». و قد اشکل، لإفاده لفظ «تفدیان» بوجوب القضاء کما عن بعض حواشی الکتاب.من حواشی الکتاب: قوله «و عکسه أوضح، لأنّ الفدیه … الخ». یمکن أن یقال: کما أنّ الفدیه لا تستنبط من لفظ «یعیدان» أنّ القضاء أیضا لا یستنبط من لفظ «یفدیان»، و استنباط الحکم من الخارج مشترک، فالأوضحیه غیر واضحه. و غایه التوضیح أن یقال: القضاء یستفاد من لفظ «یفدیان» من باب مفهوم الموافقه، و بطریق الأولویه بخلاف الفدیه، فتأمّل. (حاشیه آقا جمال رحمه اللّه).(در این عبارت اقای فخر و اقا جمال سبب فدیه را قضا دانسته اند )
جواب شارح : اولا چه اشکالی دارد که سبب فدیه قضا باشد و ما فقط این سببیت را ان جا منحصرا گفتیم که در اشکال اول جواب دادم )
ثانیا خود اقای فخر در اخر این حرف را به اقا جمال نسبت داده و انگار از فتأمل اخرش فهمیده می شود که قبول ندارد
ثالثا ما در متن خود هیچ گاه نگفتیم که که سبب فدیه قضا است بکه گفتیم در حامل و مرضعه بخاطر این که توان باز می گردد قضا ظاهر است – لظهوره حیث إن عذرهما آئل إلى الزوال فلا تزیدان عن المریض –و دلیل هم او ردیم که این ها حال روزشون از مریض بدتر نیست
و رابعا این عبارتی که اوردیم ثابت کننده یحرف خودمان است بله ما گفتیم اگر تفدیان نیا ورند فدیه فهمیده نمی شود و از این فهمیده نمی شود که فدیه مسبب قضاست خیر بلکه ما چون قضا را ظاهر می دانستیم و رابطه ای بین فدیه و قضا قائل نبودیم گفتینم اگر لفظ بشود تفدیان فدیه هست و الا  چون این دو از هم جدا هستند اگر تقضیان بکار برود دیگر فدیه فمیده نمی شود و این نه تنها ایراد نیست بلکه معد است .
و ذو العطاش بضم أوله. و هو داء لا یروی صاحبه(مرضی است که صاحب این بیماری سیر از اب نمی شود  و دائما در حال تشنگی است )،
و لا یتمکن من ترک شرب الماء طول النهار المأیوس من برئه کذلک یسقط عنه القضاء،(او نمی تواند در روز اب نخورد )
و یجب علیه الفدیه عن کل یوم بمد(اگر مأیوس است واجب است بر او فدیه به سبب هر روز )، و لو برأ قضى و إنما ذکره هنا لإمکانه حیث إن المرض مما یمکن زواله عاده، بخلاف الهرم(اما اگر این میضی از او بر رف شد هم بر او فدیه و اجب است هم قضا) ‌
و هل یجب مع القضاء الفدیه الماضیه؟ الأقوى ذلک، بتقریب ما تقدم  و به قطع فی الدروس،( شارح که می فرمودند هم قضا و فدیه و مصنف هم در دروس هم نظر با اوست )
و یحتمل أن یرید هنا القضاء من غیر فدیه(اما  این جا محتمل است که نیت مصنف عدم فده است )، کما هو مذهب المرتضى و احترز بالمأیوس  من برئه عمن یمکن برؤه عاده، فإنه یفطر و یجب القضاء حیث یمکن کالمریض من غیر فدیه. و الأقوى أن حکمه  کالشیخین یسقطان عنه مع العجز رأسا.و تجب الفدیه مع المشق(اما شار ح دوباره قول را بر تفصیل می برد و می فر مایند که اگر ذی العطاش نا امید از خوب شدن بود بر او چیزی نیست اما اگر امید داشت که خوب می شود و این امید او ارزو نبود مثلا بچه ای این مریض را می گیرد این حتما امید است که خوب شود بر او فدیه واجب است اگر قادر شد قضا هم همین گونه است  )
مؤلف : محمد صادق عباسی



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : مقالات
ن : عبدالهی
ت : شنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۶
ولادت حضرت محمد مصطفی(ص) و امام جعفر صادق(ع)

mohamadsadegh

تولد نور

امام صادق(ع) به نقل از سلمان فارسى فرمود: پیامبر اکرم(ص)فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگى نور خودش آفرید نیز امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اکرم(ص)فرمود: «اى محمد! قبل از این که آسمان‏ها، زمین، عرش و دریا راخلق کنم. نور تو و على را آفریدم…».

ثقه ‏الاسلام کلینى(ره) مى ‏نویسد: امام صادق(ع) فرمود: «هنگام ولادت‏ حضرت رسول اکرم(ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامى پیامبر)بود. یکى از آن دو به دیگرى گفت: آیا مى ‏بینى آنچه را من‏ مى ‏بینم؟

دیگرى گفت: چه مى ‏بینى؟ او گفت: این نور ساطع که ما بین مشرق ومغرب را فرا گرفته است! در همین حال، ابوطالب(ع) وارد شد و به‏ آن‏ها گفت:

چرا در شگفتید؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را به گفت. ابوطالب به او گفت: مى‏ خواهى بشارتى به تو بدهم؟ او گفت: آرى. ابو طالب گفت:

از تو فرزندى به وجود خواهد آمد که وصى این نوزاد، خواهد بود .

سیمای محمد(ص)

امام جعفر صادق(ع) فرمود: امام حسن(ع) از دائى‏اش، «هند بن ابى‏ هاله‏» که در توصیف چهره پیامبر(ص) مهارت داشت، در خواست‏ نمود تا سیماى دل آراى خاتم پیامبران(ص) را براى وى توصیف‏ نماید. هند بن ابى هاله در پاسخ گفت: «رسول خدا(ص) در دیده‏ هابا عظمت مى ‏نمود، در سینه‏ ها مهابتش وجود داشت .قامتش رسا، مویش ‏نه پیچیده و نه افتاده، رنگش سفید و روشن، پیشانیش گشاده،ابروانش پرمو و کمانى و از هم گشاده، در وسط بینى برآمدگى ‏داشت، ریشش انبوه، سیاهى چشمش شدید، گونه هایش نرم و کم‏ گوشت.دندان هایش باریک و اندامش معتدل بود. آن حضرت هنگام راه‏ رفتن با وقار حرکت می‏کرد. وقتى به چیزى توجه می‏کرد به طور عمیق‏ به آن می‏نگریست، به مردم خیره نمیشد، به هر کس می‏رسید سلام‏ میکرد، همواره هادى و راهنماى مردم بود.

براى از دست دادن امور دنیایى خشمگین نمی‏شد. براى خدا چنان غضب ‏می‏نمود که کسى او را نمی‏شناخت. اکثر خندیدن آن حضرت تبسم بود،برترین مردم نزد وى کسى بود که، بیشتر مواسات و احسان و یارى ‏مردم نماید…»

سعدى با الهام از روایات، در اشعار زیبایى آن حضرت را چنین‏ توصیف نمود:

ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نروید به اعتدال محمد قدر فلک را کمال ومنزلتى نیست در نظر قدر با کمال محمد وعده دیدار هر کسى به قیامت لیله اسرى شب وصال محمد آدم و نوح و خلیل و موسى وعیسى آمده مجموع در ظلال محمد عرصه گیتى مجال همت او نیست روز قیامت نگر مجال محمد و آن همه پیرایه بسته جنت فردوس بو که قبولش کند بلال محمد شمس و قمر در زمین حشر نتابد نور نتابد مگر جمال محمد همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد شاید اگر آفتاب و ماه نتابد پیش دو ابروى چون هلال محمد چشم مرا تا بخواب دید جمالش خواب نمیگیرد از خیال محمد سعدى اگر عاشقى کنى و جوانى عشق محمد بس است و آل محمد

مصونیت و پیراستگى پیامبر از خلاف و خطا، بسان دیگر پیامبران داراى مراحل سه‏ گانه است، و این مراحل عبارتنداز:
۱- مصونیت مطلق (عمدى و سهوى) در تبلیغ شریعت.
۲- عصمت از خلاف و گناه در رفتار و گفتار.
۳- پیراستگى از خطا و لغزش در جریانهاى عادى.

پیامبر اسلام و پیراستگى از گناه‏

گذشته از آیات فراوانى که بر عصمت همه پیامبران از گناه دلالت دارند، مى‏ توان از آیه ذیل مصونیت او را از گناه استفاده کرد:
«و ان کادوا لیفتنونک عن الذى اوحینا الیک لتفترى علینا غیره و اذاً لا تخذوک خلیلاً»
«آنان (مشرکان) نزدیک بود که با پیشنهاد خود، تو را از آنچه، به تو وحى کردیم، بفریبند، تا غیر آن را به ما نسبت دهى در این هنگام تو را دوست خود بر می‏گزیدند».
«و لولا ان ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئا قلیلاً»
«اگر به تو استوارى نمى‏ بخشیدیم، نزدیک بود که مقدار کمى به آنان متمایل گردى» .
«اذا لا ذقناک ضعف الحیوه وضعف الممات ثم لاتجد لک علینا نصیراً» (اسراء /۷۳-۷۵).
«در این صورت دو برابر مجازات (مشرکین) در زندگى دنیا و دو برابر مجازات آنان در سراى دیگر را به تو مى ‏چشاندیم، آنگاه در برابر ما، یاورى پیدا نمى‏کردى».
مفسران درباره علت نزول آیات، شأن نزولهاى گوناگونى نقل کرده‏اند که بسیارى از آنها به خاطر مکى بودن آیات، صحیح و استوار نیست، تنها شأن نزولى که با زمان نزول آنها تطبیق می‏کند، همان است که ابى حفص «صائغ» از امام باقر (ع) نقل مى‏ کند که قریش به پیامبر پیشنهاد کردند که آنها خداى او را یک سال بپرستند مشروط بر این که پیامبر نیز بتان قریش را به همین اندازه پرستش نماید.
اختلاف شأن نزولها در مفاد آیه تأثیرى ندارد آنچه مهم است این است که در آیه «ولو لا ان ثبتنناک لقد کدت ترکن الیهم» دقت کافى انجام دهیم و براى توضیح دلالت آیه نکاتى یادآور می‏شویم:
۱- برخى از کوته نظران خواسته‏ اند آیه را گواه بر عدم عصمت پیامبر بگیرند، در حالى که از نظر محققان آیه از دلائل نقلى عصمت او می‏باشد، و در حقیقت، باریک بینان و ژرف نگران از درختى که در نظر مخالفان تلخ است میوه شیرین چیده و خلاف مقصود آنان را استخراج کرده‏اند.
۲- لازم است در تعیین فاعل فعل «کادوا» که ضمیر متصل «و ان کادوا لیفتنونک» از آن حاکى است، دقت کنیم ظاهر آیه نشان می‏دهد که مقصود از ضمیر «کادوا» همان مشرکان است و فاعل «لیفتنونک» نیز از آن حاکى میباشد، و روى هم رفته مفاد آیه این است: مشرکان نزدیک شدند که او را بفریبند، و در این آیه سخنى از نزدیک شدن پیامبر (ص) به میان نیامده است .
۳- آیه «ولولا ان ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئاً قلیلاً» از دو جمله که یکى شرط (ثبتناک» و دیگرى جزا (لقد کدت ترکن) تشکیل یافته است و لفظ «لولا» در زبان عرب، معادل «اگر نبود» (یا اگر نه این بود) در زبان فارسى است در این صورت مفاد آیه این است اگر نه این بود که تو را ثابت قدم نگه داشتیم، نزدیک بود که به آنها متمایل شوى، ولى تثبیت الهى مانع از تحقق نزدیکى شد، نه تنها میل و انعطافى از تو سر نزد، بلکه به آن هم نزدیک نشدى.
۴- این ثبیت الهى، جز تثبیت در مرحله فکر و اندیشه، آنگاه در مرحله عمل و رفتار چیزى نیست؛ یعنى لطف الهى آنچنان شامل حال او گردید که قرب به مشرکان و سازش با آنها درباره پرستش بتان آنها، نه در ذهن و اندیشه او جوانه زد و نه در خارج جامه عمل پوشید.
و تثبیت به این معنى جز عصمت و «تسدید» پیامبران به وسیله روح القدس و غیره چیز دیگرى نیست.
۵- باید توجه داشت که این تثبیت به یک مورد و دو مورد اختصاص ندارد، بلکه پیوسته شامل حال او می‏باشد زیرا همان جهت که سبب شد خدا به پیامبر در این مورد خاص، استقامت قدم و استوارى گام بخشد، در دیگر موارد نیز وجود دارد، و جهتى ندارد که در یک مورد او را تثبیت کند و در مراحل دیگر او را به خود واگذارد.
۶- تثبیت الهى آنچنان نیست که عنان اختیار و آزادى را از کف برباید و دیگر، پیامبر تثبیت شده نتواند بر خلاف آن کارى صورت ‏ندهد بلکه با این وضع میتواند یکى از دو طرف کار را برگزیند براى بیان این جهت در آیه سوم می‏فرماید:
«اذا لا ذقناک ضعف الحیوه وضعف الممات ثم لا تجدلک علینا نصیراً»
«در این موقع دو برابر عذاب (مشرکان) را در زندگى این جهان و جهان دیگر به تو می‏چشانیم، آنگاه در برابر ما یاورى پیدا نمی‏کردى».
با توجه به این نکات روشن شد که نه تنها مفاد آیه در کام «عدلیه» که عصمت را حالت لازم در پیامبران می‏دانند، تلخ نیست، بلکه بسیار شیرین و نوید بخش است و آن این است که: خداوند پیامبر خود را به خود او واگذار نمیکند و در لغزشها و سراشیبی‏ها به او تثبیت و استوارى می‏بخشد و او را از قرب و نزدیک شدن به گناه (تا چه رسد به خود آن) باز می‏دارد.
و در حقیقت، جمله «ولولا ان ثبتناک لقد کدت ترکن» بسان «ولولا فضل الله علیک و رحمته لهمت طائفه ان یضلوک»(نساء /۱۱۳) است جز این که آیه مورد بحث مربوط به تثبیت در برابر گناه و آیه دوم مربوط به صیانت پیامبر از لغزشهاى سهوى و غیر عمدى است و با صرف نظر از این تفاوت شیوه بیان و نحوه دلالت در همه‏ یکسان است .



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : حوزه علمیه
ن : عبدالهی
ت : سه شنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۶
زندگی نامه میرزاکوچک خان جنگلی

روز ۱۱ آذر ۱۳۰۰ هجری شمسی میرزا کوچک‌خان جنگلی پس از سالها مبارزه علیه خیانتهای قاجار و استبداد رضاخانی، به شهادت رسید. در تاریخچه مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران‌، قیام میرزا کوچک خان جنگلی از جمله نهضتهایی است که با اندیشه اسلامی و ضداستعماری شکل گرفت، امّا با نیرنگ و خیانت کمونیستها به انحراف، تجزیه و نفاق داخلی دچار گشت ونهایتاً همسویی اعلام نشده روس‌های بلشویک با رژیم استبدادی قاجار وسپس نظامیگری سرکوبگرانه رضاخان آن را به شکست کشاند.

میرزا کوچک خان که بود؟
میرزا یونس معروف به «میرزا کوچک‌» در ۱۲۹۸ هـ در رشت متولد شد. در نوجوانی برای تحصیل علوم دینی قدم به مدارس مذهبی گذاشت و مدارج علمی را طی کرد. در ۱۳۲۶ هـ در گیلان به صفوف آزادیخواهان پیوست و برای مقابله با محمدعلی شاه روانه تهران شد. در ماجرای اولتیماتوم روسیه که منجر به تعطیلی مجلس شد (۱۷اردیبهشت ۱۲۹۰) میرزا در شمار مخالفان پذیرش اولتیماتوم بود و مدتی نیز بازداشت شد. در جریان جنگ جهانی اول و در هنگامی که دسته‌ای از نمایندگان و رجال سیاسی به خاطر وضع بحرانی کشور و حضور نیروهای بیگانه دست به مهاجرت زدند، کوچک خان با گرویدن به اندیشه «اتحاد اسلام‌» درصدد برآمد تا با راه انداختن تشکیلات نظامی به مبارزه علیه استبداد رضاخانی و سرسپردگی‌ها، پیمانهای ننگین و تحمیلی بیگانگان و مداخلات آنان در امور داخلی کشور بپردازد. میرزا درتهران اندیشه خود را با رجال دین و سیاست در میان نهاد وبه نظرخواهی از آنان پرداخت‌. گروهی به ضرورت مبارزه مسالمت‌آمیز تأکید می‌کردند ومبارزه مسلحانه را نادرست می‌خواندند و گروهی دیگر نظر میرزا کوچک خان راتأیید می‌کردند. سرانجام پس از یک سلسله بحث و گفتگو قرار شد تا در گوشه‌ای از ایران کانونی ثابت‌، برای مبارزه ایجاد شود. میرزا کوچک خان پس از این توافق عازم گیلان شد وشروع به تهیه مقدمات قیام کرد. اما چون روسها قبلاً او را از منطقه تبعید کرده بودند، مجبور بود مخفیانه به فعالیت بپردازد. بااین حال میرزا در اندک مدتی توانست همفکرانی در کنار خود جمع کند وقیام را علنی سازد. او درسالهای قبل از به قدرت رسیدن رضاخان، موفق شد هسته‌های تشکیل نهضت مسلحانه را پی‌ریزی کند. نیروهای اشغالگر روس که در سالهای قبل ازانقلاب اکتبر، در سرکوبی این نهضت توفیق چندانی نیافتند، باوقوع انقلاب اکتبر از مناطق شمالی ایران بیرون رفتند و انگلیسی‌ها یکه‌تاز میدان شده و تقریباً تمامی ایران را زیر سلطه خود درآوردند. آنان میرزا حسن خان وثوق الدوله را به ریاست دولت ایران گماشتند. دولت انگلیس با انعقاد قرارداد معروف ۱۹۱۹ با وثوق الدوله‌، ایران را تحت الحمایه خود درآورد وکلیه امور مالی‌، گمرکی و نظامی کشور رابه دست گرفت‌. انگلیسی‌ها از طریق وثوق الدوله تلاش کردند قیام جنگل را با مذاکره و بدون خشونت حل و فصل کنند، اما این تلاشها سودی نبخشید.

اعلام جمهوری میرزا کوچک خان در رشت
روز ۱۶ خرداد ۱۲۹۹ میرزا کوچک خان جنگلی در ادامه مبارزات خود در راه اعاده استقلال و حاکمیت ملی ایران، در شهر رشت حکومت جمهوری اعلام کرد. این اعلام درپی یک رشته تماسها و گفتگوها با مقامات روسیه و کسب اطمینان از این که نیروهای مداخله‌گر آنان در شمال ایران در کار حکومت انقلابی میرزا، کارشکنی نخواهند کرد، صورت گرفت‌. درست سه هفته پیش از این اعلام‌، در سپیده دم روز ۲۸ اردیبهشت ۱۲۹۹ نیروهای ارتش سرخ به بهانه «سرکوبی ضد انقلاب که در شمال ایران کمین کرده بود» به بندرانزلی یورش برده و این شهر را اشغال کرد. مقصود روسیه از «ضدانقلاب‌» افراد مسلحی بودند که با حمایت انگلیسی‌ها علیه بلشویسم نوظهور در شوروی می‌جنگیدند و از اراضی شمال ایران نیز به عنوان یکی ازپایگاه‌های خود استفاده می‌کردند. جنگلی‌ها که مبارزات مسلحانه با رژیم استبدادی و سرسپرده قاجار را آغاز کرده و جنگل‌های شمال را مقر خود قرار داده بودند، در آغاز پیروزی انقلاب روسیه روابط حسنه‌ای با بلشویکها برقرار کرده بودند نهضت جنگل انقلاب روسیه را تأیید می‌کرد و رهبران جدید روسیه نیز میرزا را به عنوان یک انقلابی ضداستعمار می‌دانستند و او راستایش می‌کردند. اما چندی نگذشت که روس‌ها سیاست دوستانه خود را تغییر دادند و قدم به قدم به خاطر حفظ منافع خود در ایران از حمایت نهضت جنگل دست کشیدند و سرانجام به آن خیانت کردند. روز ۲۸ اردیبهشت، نیروهای ارتش سرخ به نام سرکوبی ضدانقلابی که در شمال ایران کمین کرده بود، وارد انزلی شدند. نهضت میرزا کوچک‌خان که حضور نیروهای کشوری دیگر را در خاک ایران مخالف با اصول سیاست خود و به زیان استقلال وتمامیت ارضی کشورمی‌دانست، به مخالفت برخاست‌. در آن زمان هم روسها و هم میرزاکوچک خان در شرایطی بودند که رویارویی با یکدیگر را به صلاح خود نمی‌دیدند. هریک با اقدامات نظامی، اهداف خاص خود را دنبال می‌کردند و دیدگاه متعرضانه به یکدیگر نداشتند؛ در نتیجه تماسهای بعدی میرزا کوچک خان با نیروهای نظامی و سیاسی روسیه‌، میان طرفین توافقهایی حاصل شد. مهمترین مواد این توافق چنین است:
«الف ـ اصول کمونیسم در ایران از حیث مصادره اموال و الغاء مالکیت و تبلیغات به اجراگذارده شود.
ب ـ حکومت جمهوری انقلابی توسط میرزابرقرار شود.
ج ـ پس از ورود میرزا به تهران و تأسیس مجلس مبعوثان‌، هرنوع حکومتی که نمایندگان ملت بپذیرند، بدون مخالفت روسیه ایجاد شود.
د ـ مقدرات انقلاب به دست این حکومت سپرده شود و شوروی‌ها درایران مداخله ننمایند.
هـ ـ هیچ قشونی بدون اجازه وتصویب حکومت انقلابی ایران زائد بر قوای موجود (۲هزار نفر) از شوروی به ایران وارد نشوند.
و ـ مخارج این قشون به عهده ایران است‌.
ز ـ هر مقدار مهمات و اسلحه که از شوروی خواسته شود در مقابل پرداخت قیمت‌، تسلیم نمایند.
ح ـ کالاهای بازرگانان ایرانی که در باکو ضبط شده تحویل حکومت ایران شود.
ط ـ کلیه مؤسسات تجاری روسیه در ایران به حکومت جمهوری واگذار شود. »
اجمال این توافقنامه عدم دخالت روسها در امور داخلی ایران، در عین حفظ حداقل دو هزار نظامی آنان در شمال ایران بود؛ حضوری که خود به منزله دخالت در امورداخلی ایران بود.
میرزا کوچک خان جنگلی با استناد به همین توافقنامه بود که سه هفته پس از مداخله نظامی آنان در انزلی‌، موجودیت حکومت خود رادر رشت اعلام کرد.
سران نهضت جنگل پس از اعلام حکومت، ضمن انتشار اعلامیه‌ای با عنوان «فریاد ملت مظلوم ایران از حلقوم فدائیان جنگل‌»، به مفاسد دستگاه حاکمه ایران وجنایات انگلیسی‌ها اشاره کردند و در پایان نظریات خود را به شرح زیر اعلام داشتند:
۱ـ جمعیت انقلاب سرخ ایران اصول سلطنت راملغی کرده جمهوری را رسماً اعلام می‌نماید.
۲ـ حکومت موقت جمهوری حفاظت از جان ومال عموم اهالی را برعهده می‌گیرد.
۳ـ هر نوع معاهده و قراردادی که به ضرر ایران با هر دولتی منعقد شده است، لغو وباطل می‌شناسد.
۴ـ حکومت موقت جمهوری همه اقوام بشر را یکی دانسته‌، تساوی حقوق را در باره آنان قائل است و حفظ شعائر اسلامی را فریضه می‌داند.
مسکو و نهضت جنگل‌
سران نهضت در شهر رشت سرگرم تحکیم مبانی جمهوری بودند که به تدریج اختلافاتی در میانشان پدید آمد و همین امر نهضت را به انحطاط و نابودی کشاند. پس از ورود ارتش سرخ به ایران، چند نفر از اعضای «حزب کمونیست عدالت باکو» از روسیه وارد گیلان شدند. این افراد در رشت حزبی به نام عدالت تشکیل دادند و رفته رفته ضمن برگزاری متینگ‌ها و سخنرانی‌ها، عملاً مواد توافق شده میان سران نهضت جنگل و روسها را زیر پا گذاشتند و تبلیغاتی نیز علیه میرزا کوچک خان آغاز کردند. میرزا دو نفر ازاعضای نهضت را به قفقاز فرستاد تابا نریمانف، صدر شورای جمهوری قفقاز، ملاقات کنند و او را وادارند تا اعضای حزب را از ادامه کارشکنی‌ها و اقدامات نفاق افکنانه باز دارد؛ اما نریمانف اقدامی جدی به عمل نیاورد. میرزا که اوضاع را چنین دید، روز ۱۸ تیر ۱۲۹۹ معترضانه رشت را ترک گفت و اعلام کرد تا زمانی که حزب عدالت از کارهای خلاف و حمله به اسلام و تبلیغ کمونیسم دست برندارد به رشت باز نخواهد گشت‌. روسها که هدفشان از تأسیس حزب، اشاعه کمونیسم و رخنه به تشکل اسلامی میرزا کوچک خان جنگلی و از بین بردن آن بود، شدیداً فعالیت می‌کردند.
سیاست خارجی شوروی که قبلاً پیش از این داعیه حمایت از انقلاب جهانی را داشت، حداقل پس از هشتمین کنگره حزب کمونیست اتحاد شوروی‌، تغییر کرد. استالین در این کنگره دو اصل اساسی را مبنای سیاست خارجی شوروی قلمداد کرد. وی گفت‌: «سیاست خارجی ما واضح وروشن است‌. هدف آن صلح و توسعه دایره روابط تجاری با تمام کشورهاست‌.»
اعلام چنین روشی در سیاست خارجی‌، چیزی جز اعلام عدم حمایت از نهضتهای رهایی بخش نمی‌توانست باشد. در پی خروج قهرآمیز میرزا کوچک خان از رشت‌، اعضای حزب عدالت که بعضی از آنها همچون احسان الله خان و خالوقربان قبلاً از دوستان نزدیک میرزا بودند و اکنون با گرویدن به سوسیالیسم‌، میرزا را مرتجع می‌دانستند، درصدد اجرای کودتایی برآمدند که طرح آن پیشتر ریخته شده بود. نقشه این بود که میرزا یا باید کشته شود و یا دستگیر گردد و از رهبری انقلاب کنار رود. کوچک‌خان که تا حدی از هدف اعضای حزب و نقشه آنان مطلع شده بود، به جنگل رفت‌. در این گیر و دار، بسیاری از جنگلی‌ها دستگیر و یاکشته شدند و سلاح و مهمات و اموال آنان به غارت رفت‌. پس ازاین کودتا، اعضای حزب به کمک نیروهای بلشویک سعی کردند تا باتعقیب جنگلی‌ها طرفداران میرزا را نابود کنند. اما باوجود درگیری‌هایی که در جنگل میان دو طرف ایجادشد، آنان از شکست دادن میرزا و یارانش ناتوان شدند. مدتی بعد، مخالفان میرزا مجدداً از در دوستی وارد شدند و با حسن نیتی که میرزا داشت و نمی‌خواست اختلافات داخلی باعث نابودی نهضت شود، پیشنهاد اتحاد باآنان را پذیرفت و طرفین موقتاً وحدت یافتند. پس از این توافق، کمیته انقلابی جدیدی تشکیل شد. از آنجا که در این کمیته احسان الله خان دارای هیچ سمتی نبود، جاه‌طلبی، وی را واداشت تا در رأس نیروهای تحت فرمان خود عازم فتح تهران شود. وی در رأس سه هزار سرباز روسی و ایرانی به سوی تهران حرکت کرد، اما در محل «پل زغال‌» از نیروهای قزاق که تحت فرماندهی ساعد الدوله بودند، شکست خورد. البته یکی از دلایل این شکست تغییر سیاست شوروی نسبت به جنگلی‌ها بود. به هنگام عزیمت نیروهای احسان الله خان، «روتشتین‌» سفیر شوروی در ایران افرادی را محرمانه نزد فرماندهان روسی قوای احسان الله خان فرستاد و به آنان دستور داد که به فوریت خود را از جنگ کنار بکشند. به این ترتیب سفیر روسیه حتی به کسی که ادعای همفکری عقیدتی با او داشت و قبلاً کوشیده بود تا میرزا را قربانی اندیشه‌های خود کند، پشت کرد. با این حال بعدها در جریان حمله نیروهای دولتی به جنگل‌، احسان الله خان فرار کرد و با کشتی به شوروی گریخت‌. خالوقربان نیز که به هنگام قیام میرزا به او پیوست و تحت رهبری میرزا خدمات قابل توجهی به نهضت کرد، پس از تأسیس حزب عدالت در گیلان فریب سوسیالیست‌های حزب را خورد و آلت دست سیاست ضدانقلابی شوروی شد و در کودتای رشت با نیروهای تحت فرمان خود در مقابل میرزا قرار گرفت‌. پس از توافقی که میان دولت ایران و سفیر روسیه انجام گرفت‌، روسها از حمایت جنگل دست کشیدند و آنان را قربانی منافع خود کردند.
«روتشتین‌» اولین سفیر شوروی در ایران که شش هفته قبل از اعلام استقلال میرزا کوچک خان در رشت وارد تهران شده بود، برای ایجاد روابط دوستانه میان ایران و روسیه مأموریت داشت‌؛ بنابر این با وجود وعده‌های اولیه به نهضت جنگل‌، به یکباره خط مشی انقلابی روسها تبدیل به سازش با دولت ایران شد. «روتشتین‌» ضمن نوشتن نامه‌ای به میرزا، او را به ترک مبارزه علیه دولت ایران دعوت کرد. او در نامه خود، آشکارا اقدامات انقلابی میرزا را «مضر» خواند۱٫ نهضت جنگل زمانی که سفیر شوروی نامه را به میرزا نوشت، در بحرانی‌ترین شرایط خود قرار داشت‌. میرزا در شرایط نامطلوبی که هنگام موضعگیری اخیر روسیه داشت‌ و با توجه به اختلافات داخلی نیروهایش، عملاً چاره‌ای جز تایید ظاهری نامه «روتشتین‌» نداشت‌.

تبانی روس، انگلیس، رضاخان و کمونیست‌های داخلی علیه نهضت جنگل‌
در آستانه کودتای رضاخان، شرایط سیاسی ایران شدیداً علیه میرزا کوچک خان جنگلی بود. روسها او را تنها گذارده بودند و صرفاً به منافع خود در ایران می‌اندیشیدند. آنان به ویژه تلاش داشتند تا روابط صمیمانه‌ای را با سردار سپه که با قدرت اسلحه و سرکوب نارضائی‌ها توانسته بود ثبات نیم بندی را در کشور به وجود آورد، برقرار کنند. آنان مصلحت خود را در آزاد گذاردن دست رضاخان برای سرکوب نهضت جنگل که به ویژه اعتقادی هم به هویت اسلامی آن نداشتند، می‌دانستند. حتی حضور رضاخان در اتومبیل کنسول شوروی در رشت‌، زمانی که برای سرکوب جنگل به آن شهر رفته بود، نشان از همپیمانی روسها با سردار سپه در این تصمیم داشت‌. ۲
علاوه بر این، رضاخان در آن زمان، در کمیته‌ای «ایرانی ـ انگلیسی‌» به نام «کمیته زرگنده‌» به اتفاق سید ضیاءالدین طباطبایی در حال تدارک کودتای سوم اسفند خود بود. به همین دلیل‌، اقدام رضاخان به نوعی اجرای مصوبه کمیته مذکور نیز بود. کمیته زرگنده در حقیت ۲ کار کرد اساسی داشت‌. یکی سرکوب نهضت جنگل و دیگر استقرار دیکتاتوری رضاخان‌۳٫
پروژه سرکوب نهضت اسلامی میرزا کوچک خان جنگلی، محصول اراده مشترک شوروی‌، کمونیست‌های داخلی‌، دولت انگلستان و استبداد رضاخانی بود.
در چنین شرایطی، سران نهضت جنگل چند راه بیشتر نداشتند یا باید تسلیم می‌شدند و اسلحه را زمین می‌گذاشتند، یا به روسیه پناه می‌بردند و یا این که ننگ تسلیم و پناه بردن به بیگانه و اجنبی را نمی‌پذیرفتند و تا آخرین قطره خون به مبارزه ادامه می‌دادند. چنان که گفتیم، احسان الله خان ترجیح داد تا به اربابان خود که به او خیانت نیز کرده بودند، بپیوندد. خالوقربان نیز با قید تضمین از طرف سردار سپه، با همه افراد خود تسلیم قوای دولتی شد و جان خود را نجات داد. در این میان فقط میرزا کوچک خان بود که نه حاضر به ترک ایران شد و نه ننگ تسلیم به قوای دولتی را پذیرفت و سرانجام نیز به مبارزه ادامه داد تا در ۱۱ آذر ۱۳۰۰ به شهادت رسید.

پی نوشت‌:
۱ـ سیاست و سازمان حزب توده از آغاز تا فروپاشی؛ مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی‌؛ ص ۷۰ .
۲ـ خاطرات ایرج اسکندری‌؛ مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی؛ ص ۴۴۸ .
۳ـ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی‌؛ ارتشبد فردوست‌؛ مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی‌؛ جلد دوم؛ ص ۷۷٫



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : نکته ها
ن : عبدالهی
ت : شنبه, ۱۱ آذر ۱۳۹۶
 
 
  آقا " تقصیر " شما نیست ... که " تصویر "شما نیست من آیینه ای پر شده از گرد و غبارم ..!  
 
محمد بن حسن عسکری (عج) آخرین امام از امامان دوازده گانه شیعیان است. در ١۵ شعبان سال ٢۵۵ هـ.ق در سامرا به دنیا آمد و تنها فرزند امام حسن عسکری (ع)، یازدهمین امام شعیان ما است. مادر آن حضرت نرجس (نرگس) است که گفته اند از نوادگان قیصر روم بوده است. «مهدی» حُجَت، قائم منتظر، خلف صالح، بقیه الله، صاحب زمان، ولی عصر و امام عصر از لقبهای آن حضرت است.